كلامى از نور

پيامبر خدا صلى‏‌الله‌‏عليه‌‏و‏آله: خدا بركت دهد به آن كس كه آسان مى‏‌فروشد، آسان مى‏‌خرَد، آسان قرض مى‌‏دهد و آسان مطالبه مى‌‏كند.

استفتائات روز

خداوند متعال فرموده ( ادعونى استجب لكم )( ) مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم راست مى فرمايد خداوند على و عظيم من در بيشتر اوقات زندگيم، و در آن زمان با خودم مى گويم كه ( عسى ان تكرهوا شيئاً و هو خيرلكم )( ) چه بسا چيزى را دوست نداشته باشيد حال آن كه خير شما در آن است ولكن در برخى از وقتها به من حالت نااميدى رخ مى دهد و قول خداوند را به ياد مى آورم ( و ما دعا الكافرين الا فى ضلال )( ) و دعاى كافران جز در ضلال (گمراهى) نيست و از خدا طلب مغفرت مى كنم ومى گويم: ( ولا يياس من روح الله الا القوم الكافرون )( ) تنها گروه كافران از رحمت خدا مأيوس مى شوند. و با خود مى گويم ما مسلمانيم واجبات را به غير از (خمس) انجام مى دهيم، و تصميم جدّى گرفته بودم آن را هم بدهم ولى وفات مادرم آن را به تأخير انداخت، عرض مى كنم كه تمامى دعاها را تقريباً مى دانم شرط قبولى دعا نزد خداوندى از بنده اى مسلمان چيست؟ و آيا با نبودن يك شرط از شرايط، دعا و توسّل باطل مى شود، و آيا شرايط دعا در نيّت محقق مى شود، همانطورى كه از داستانهائى كه از بعضى مشايخ ما مى شود ما را در شك مى اندازد كه نيّت هاى ما خالص نيست با اينكه علم داريم و حمد مى كنيم كه نيّت ما تنها خداوند عزّوجل است و آيا سحر دعا را حبس مى كند كه به درجه اى اجابت خداوند متعال نرسد؟

براى سحر اثرى در دعا نمى باشد، و دعا گاهى كه به درجه اى اجابت نمى رسد بخاطر فراهم نشدن شرطهاى قبولى دعا است، و گاهى قبول نمى شود چون مصلحت در قبول شدن دعا نمى باشد، پس براى مؤمن لازم است كه دعا را بيشتر نمايد و شرايط قبول شدن دعا را فراهم كند، و سزاوار نيست كه به جهت تأخير افتادن قبولى دعايش دعا را ترك نمايد.

مردى كه مادرش و خواهرش و دختر خواهرش را در مكانهاى مرگ زا به آتش كشيد و شاهد جريان دو تا دختر كوچك بود كه سنّ اولى شش سال و نيم و سنّ دومى پنج سال و نيم بود آنها جريان را اين چنين تعريف كردند كه مرد اول مادرش را و پس از آن خواهرش را و در آخر دختر خواهرش را به آتش كشيد، ولى بدست آوردن اينكه كدامين آنها در اول روحش از بدن خارج شد نه بوسيله دكتر و نه از روى تحقيق ممكن نيست، و در اينجا غير از آن دو كودك شاهد ديگرى نيست كه ترتيب قتل را توضيح دهد و قاتل هم فرار كرده است: 1 ـ آيا دختر از مادرش كه اول آن به آتش كشيده شده ارث مى برد؟ 2 ـ و آيا دختر دختر آن هم از مادرش كه در مرحله دوم به آتش كشيده شده ارث مى برد؟

اول به آتش كشيده شدن در ارث اثر ندارد، بلكه معيار در ارث بردن جلوتر مردن است و آنكه بعد از آن مرده از آنكه جلوتر مرده ارث مى برد، و در صورت اشتباه و احتمال جلوتر بودن هر كدام از آنها و يا همزمان مردن آنها ديگر نمى توانند از يكديگر ارث ببرند، بلكه ميراث از آن وارث باقيمانده است، نه آنكه مشتبه است.

در اين ايّام شايع شده بعضى از تقليدها و رسمهاى عشايرى ( قبيله اى ) كه هر عشيره ( قبيله ) تقسيم مى شود به چند شاخه گوناگون و هر شاخه جمعيتى از مردم مى باشد و در ميان اين شاخه ها قراردادى ( سانية ) بسته مى شود كه به چيزهايى متعهد مى شوند و پيمان مى بندند، كه از جمله آن اينست كه هر قتلى كه در يك شاخه اتفاق بيافتد شاخه هاى ديگر بايستى متحمل خسارت آن بشوند ( در دادن ديه سهيم باشند ) و اين امر الزامى است و براى هر شخص لازم است كه در نوبه خودش در اين خصوص سهيم باشد خواه دارا باشد و يا نادار باشد و اگر فقير باشد كه نتواند مخارج زندگى خودش و خانواده اش را تأمين نمايد، بر او لازم مى شود كه قرض كند و يا از اثاث خانه اش بفروشد و سهم خود را بدهد ، آيا نظر شرع مقدس در اين قرارداد و پيمان عشيره اى چيست؟

بر اهل قبيله ( عشيره ) واجب نيست كه جنايت ديگران را تحمل كنند ( ديه آن را پرداخت نمايند ) مگر در قتل خطايى محض، كه در اين صورت هم فقط به پسران قاتل و پدر و برادران و عموها و فرزندان آن پرداخت ديه لازم مى شود و آن هم با شرايطى، و از جمله آنها بالغ بودن و عاقل بودن است ( مكلف باشد ) و يكى از شرايط اين است كه آن شخص توانايى بر مشاركت داشته باشد و بتواند سهم خود را از ديه پرداخت نمايد، و شرطهاى ديگرى كه در جاى خودش ذكر شده است و به غير از اينها واجب نمى باشد و وادار كردن آنها به پرداخت چيزى به غير از اين حرام است مگر اينكه خودش با رضايت خودش چيزى بدهد.

آرشیو اخبار